قرارمون یادت نره دیر نکنی منتظرم
بالاخره امروز رسید.
روزیه که سالها من و تو منتظرش بودیم.
امروز, روزیه که ۶ ساله پیش قرار گذاشتیم که اگه پستی و بلندی های زندگی مارو از هم دورمون کرد بیایم قرارگاه همیشگیمون و همدیگر را اگه یکبار هم که هست ببینیم.
عهد بستیم.
قسم خوردیم که در هر شرایطی که هستیم نامردی نکنیم و بیایم قرارگاهمون.
حتی اگه خارج از کشور بودیم.
حتی اگه دورترین جای مرز سرباز بودیم فرار کنیم و بیایم.
اما...
هرگز فکر اینجاشو نکرده بودیم که ۱۷ ماه دیرتر برسه،امروز
.
.
الان ۱۷ماهه که مسعود تنهام گذاشت و زیر خاکه
.
کاش قسم خورده بودیم که تا ۸/۸/۸۸ حق نداریم بمیریم
ولی هیچ تبصره ای واسه جدایی مرگ وضع نکردیم
.
.
میدونم و ایمان دارم که تو هم امروز را یادت نرفته
.
.
دلم خیلی هواتو کرده همدم بهترین لحظه های زندگی یم
فدای اون دل بارانیت بشم که عاشق بود و عاشق زیست و ناکام از عشق درگذشت
منم بالاخره میام پیشت
پس منتظرم باش...
.
این حقیقت نیست که :از دل برود هر آنکه از دیده برفت
اگر هم هست برای من به تو حقیقت نداشت
مسعودم تو شدی ۱ آه داغ همیشگی در اعماق سینه من
.
آخرین بار بدون خدا حافظی ازت جدا شدم
چون خواب بودی دلم نیومد بیدارت کنم و واسه آخرین بار باهات خدا حافظی کنم
پس منتظرم باش که هر لحظه را به شوق نزدیک شدن به دیدار تو طی میکنم زیبای خفته ی من




